تبليغاتX
بهانه ها
اصغر فرهادی پس از دریافت جایزه اسکار
سلام به مردم خوب سرزمینم. الان ایرانی های زیادی در سرتاسر دنیا نشسته اند و مراسم را نگاه می کنند. آنها خوشحالند. نه فقط به خاطر این جایزه و سینما بلکه بیشتر به این خاطر که در روزگاری که دائم حرف جنگ است و سیاست، نام ایران همراه فرهنگ است. فرهنگ کهن كشورم زير غبار سياست پنهان شده واین جایزه را به مردم کشورم تقدیم می کنم که به همه فرهنگ ها و تمدن ها احترام می گذارند.
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 8:26  توسط هاجر   | 

پیچیده است هرم نفسهات در تنم

این زن که روبروت .... مگر می شود؟؟؟ منم ؟!

دارم به عشق کهنه ام اقرار می کنم

دارم از عمق خاطره ها حرف می زنم

دارم میان دست تو تسخیر می شوم

شاید شبیه یغض تو یک بار بشکنم

دارم مرور می کنم آن فصل تلخ را

فصل جدایی من و تو، فصل مردنم

پوسیده ام در این همه تکرار بعد تو

دارم به دور پیله ی خود تار می تنم

در حسرت کنار تو بودن بهار رفت

پژمرده شد بدون تو گلهای دامنم

****

تقدیر تلخم است که تکرار می شود :

" دل بسته ام به عشق تو و دم نمی زنم"

خو کرده ام به اینکه نباشی کنار من

از عادت همیشگی ام دل نمی کنم

فرصت گذشته است برای یکی شدن

این زن که گم شده است در این ماجرا، "منم" !


پ ن :

تشکر ویژه از هاجر فرهادی عزیز ، مهدی احمدی و دوستانی که قبل از درج این مطلب، در مورد شعر نظر دادند. 

منتظر نقد و نظر سایر دوستانم هستم.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 6:42  توسط هاجر   | 


دقیقا ده سال پیش، هفتم دی ماه 1380 انجمن ادبی "باغبان" به احترام "استاد خلیل بلدی متخلص به باغبان" در خمینی شهر اصفهان به طور رسمی و پس از مدتها خانه به دوشی، فعالیت خود را آغاز کرد. بسیاری از چهره های سرشناس امروز شعر، ده سال پیش در فضایی بسیار کوچک و صمیمی عصر پنج شنبه هر هفته دور هم جمع می شدند و شعرخوانی می کردند. جلسات "انجمن ادبی باغبان" گرچه عمری کمتر از دو سال داشت اما تاثیر انکار ناپذیری بر شعر و زبان شاعران جوان خمینی شهر و اصفهان داشت.
علیرغم توسعه امکانات و تغییر فضای فرهنگی شهر، شاید تکرار تجربه ی موفقی مانند "باغبان" به دلیل پراکندگی دوستان شاعر، امکان پذیر نباشد، اما چه خوب میشد اگر امروز بعد از گذشت ده سال، دوستان شاعر ساکن خمینی شهر، آستین همت بالا بزنند و متولی برگزاری جلسه ای به همان سبک و سیاق شوند.
(لینک این مطلب درصفحه فیس بوک:https://www.facebook.com/profile.php?id=100001897817710 )
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 12:17  توسط هاجر   | 


گم کرده ام تو را وسط این رواق ها

در زرق و برق بی رمق چلچراغها

گم کرده ام تو را و نمی دانم از کجا

از لحظه ی شروع کدام اتفاقها

پر زد دلم برای کبوتر شدن ولی

تسلیم شد به همهمه ی شوم زاغ ها

گم کرده ام تو را و جهانم چه ساکت است

یخ کرده است قلب تمام اجاقها

انگار عطر توست که از مشک آهوان

پیچیده در هوای همه کوچه باغ ها

هر چند میدوم، به تو هرگز نمی رسم

گم کرده ام تو را وسط این رواق ها.....

 

بعد از مدتها آشتی با شعر.

این غزل متولد چهارشنبه ۶ مهر است در کافه پات........

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 8:42  توسط هاجر   | 



نگو بار گران بودیم و رفتیم

نگو نامهربان بودیم و رفتیم

دلیل بهتری پیدا کن ای دوست

بگو با دیگران بودیم و رفتیم.....

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 14:4  توسط هاجر