تبليغاتX
بهانه ها
 

چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود......

**********

گرچه حرف من فقط همین یک بیت بود اما به لطف خانم منصوری عزیز ادامه ی شعر رو هم توی پست میذارم تا حق مطلب کامل ادا بشه:

خيال خام پلنگ من به سوي ماه جهيدن بود
...و ماه را ز بلندايش به روي خاك كشيدن بود

پلنگ من _دل مغرورم_ پريد و پنجه به خالي زد
كه عشق _ماه بلند من_ وراي دست رسيدن بود

گل شكفته خداحافظ، اگرچه لحظه‌ي ديدارت
شروع وسوسه‌اي در من به نام ديدن و چيدن بود

من و تو آن دو خطيم آري موازيانِ به ناچاري
كه هر دو باورمان زآغاز به يكدگر نرسيدن بود

اگر چه هيچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شيپوري مدام گرم دميدن بود

شراب خواستم و عمرم شرنگ ريخت به كام من
فريبكار دغل پيشه بهانه‌اش نشنيدن بود

چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود......

(حسین منزوی)


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 1:8  توسط هاجر   | 

 

فهیمه خضر حیدری دوست و همکار خوبم در وبلاگش به مطلبی اشاره کرده که مدتهاست با آن کلنجار میروم،"خیانت" اینکه چرا خیانت می کنیم ؟ آيا اصلا خيانت وجود خارجي دارد يا قالب‌هاي اجتماعي و فرهنگي و اخلاقي از پيش تعريف شده آن را به ذهن انسان تحميل مي‌كند ؟‌
در فرهنگ لغت "خیانت" را انجام دادن عملی بر خلاف قول و قرار، تعهد، دوستی یا عشق و به زیان یا علیه طرف مقابل
، با سؤ استفاده از اعتماد موجود و به سود خود تعریف کرده اند.
در اینکه خیانت وجود خارجی دارد شکی نیست اما تعریف این خیانت از دیدگاه افراد متفاوت است.
گرچه برخی از مصداقهای خیانت مثل عدم پایبندی به مسائل اخلاقی و روابط جنسی، جای هیچ شکی در مفهوم آن باقی نمی گذارد اما در برخی موراد به دلیل اختلاف سلیقه و دیدگاههای مختلف نمی توان به مرز بندی دقیقی در مورد خیانت رسید.
اگر بهره بردن از اشتراک ذهنی با کسی غیر از شریک زندگی یا احساس تکامل از این رابطه را خیانت بدانیم پس تکلیف عدم پایبندی اخلاقی(جنسی) به شریک زندگی چیست؟
دوستی می گفت ارضای فکری هم در رابطه دو هم جنس مصداق پیدا می کند هم در رابطه دو غیر همجنس، پس اگر از اشتراک ذهنی با یک هم جنس لذت ببری خائنی؟
آیا نگاه جنسیتی به روابطمان با دیگران تنها عامل این اتهام نیست؟
چرا شیوه های رایج خیانت مردانه که اتفاقاً لباس قانونی به تن کرده را پذیرفته ایم اما در مورد ارتباطات زنان تا این حد حساسیت به خرج می دهیم؟
بسیاری از مردان متاهلی که داشتن روابط صمیمانه با دیگران را حق طبیعی خود می دانند معتقدند در صورتیکه همسرشان درگیر چنین روابطی شود در انتخاب خود تجدید نظر می کنند. آیا میتوان به صرف قبول یک تعهد، نقش دیگران در تکامل فکری و روحی یک فرد را نادیده گرفت؟
تعیین چارچوب و مرز برای روابط فکری آدم ها کار دشواری است و همین مساله تعیین مرز برای خیانت را دشوارتر میکند. من فکر می کنم حتی نقش انکار نشدنی همسر در پیشرفت و تعالی یک فرد، نمی تواند منکر تاثیر دیگران در این تعالی باشد. 
زنی که با وجود پایبندی اخلاقی و عاطفی به همسرش، از اشتراک ذهنی با دیگران بهره می برد را نمی توان خائن دانست اما اگر این اشتراک ذهنی به ارتباطی عاطفی یا وابستگی تبدیل شود چه؟ 
آیا قاعده ای برای تعیین مرز بین خیانت از نوع مرسوم و آنچه که خیانت مدرن می خوانیم وجود دارد؟؟!!
شاید چارچوب های ذهنی ما قادر به پذیرش برخی واقعیت های موجود نیست و لازم است ظرفیت خود را بالاتر ببریم؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:34  توسط هاجر   | 

روزای پر مشغله ای رو می گذرونم و حسابی درگیرم اما مهربونی و لطف آقای همسر عزیز باعث میشه با روحیه بهتری ادامه بدم. هنوز فکرم درگیره و این درگیری دست از سرم برنمیداره شایدم من دست از سر اون برنمیدارم.
تهران از دیشب بارونیه و من از صبح که اومدم بیرون دارم این شعر محمد علی بهمنی رو زمزمه میکنم:

این همه چتر
در یک باران
این همه تنهایی
در یک شهر !

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 10:12  توسط هاجر   | 

 

من دچار شده بودم به چیزی که هم می دونستم چیه و هم نمی دونستم هم می شناختمش و هم باهاش غریبه بودم من دچار شده بودم درست مثل یه پرنده ی کوچولو که زیر بارون می مونه. من دچار شده بودم و هیج جایی رهام نمی کردم نه وقتی داشتم حرف می زدم نه وقتی داشتم راه می رفتم نه وقتی داشتم فکر می کردم. اون تو وجود من بود گاهی دلم می خواست ببینمش ولی هنوز اونقدر زلال نبودم که بتونم خودمو بی پرده ببینم. شاید یه جورایی با خودمم رودروایسی داشتم. گاهی حس میکردم خیلی از ظرف وجود من بیشتره و اونوقف بود که خودم تو خودم جا نمی شدم.
و من حالا تنهام و اونی که من دچارش بودم کجاست ؟ چی کار میکنه ؟ ....

- دچار یعنی ؟
- عاشق
- و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک
دچار آبی دریای بیکران باشد... 

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 16:6  توسط هاجر   |